نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد

باد چون شیر این نیستان را به فریاد آورد

حسن نازکدل ندارد طاقت تمکین عشق

بلبل خامش گلستان را به فریاد آورد

گریه بر عاشق گوارا نیست در شبهای وصل

ابر بی هنگام دهقان را به فریاد آورد

از گرانجانان کاهل جسم دارد شکوه ها

پای خواب آلود دامان را به فریاد آورد

از مغیلان گرچه می نالند دایم رهروان

پای گرم ما مغیلان را به فریاد آورد

دارد از چوب گدا قفل دهان سگ کلید

دیدن سایل خسیسان را به فریاد آورد

بار درد خویش را صائب اگر بیرون دهم

کوه و صحرا و بیابان را به فریاد آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با استفاده از تصاویری شاعرانه احساسات عمیق و درد ناشی از عشق و ناتوانی را به تصویر می‌کشد. باد به عنوان نماد قدرت و فشار، ناتوانی و بی‌صدا بودن عده‌ای را نشان می‌دهد. شاعر به بیان احساسات عاشقانه و تنهایی می‌پردازد و اشاره می‌کند که عشق برای کسی مانند حسن نازکدل طاقت‌فرساست. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید دارد که در شب‌های وصال، گریه بر عاشق مناسب نیست و به نوعی دیگر آزاردهنده است. او از شکایات گرانجانان و ناتوانی‌های جسمی می‌گوید و دلیلی برای ناله‌های مداوم آن‌ها ارائه می‌کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که اگر بار درد خود را ابراز کند، طبیعت و محیط اطراف نیز به فریاد درخواهند آمد، مانند کوه‌ها و بیابان‌ها.