نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد

ناخدا را شور دریا بر سر شور آورد

چین زلف مشک بیزی کو، که از تحریک او

زخم کافر نعمتم ایمان به ناسور آورد

بی ادب پروانه ای دارم که جذب همتش

موکشان صد شعله را از خلوت طور آورد

در خم دام فراموشی به خود درمانده ایم

دانه ای از بهر مرغ ما مگر مور آورد

هر شرابی نیست صائب با دماغم سازگار

عشق کو تا جرعه ای از خون منصور آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده‌ی احساسات عمیق و مضطرب شاعر است. او از دل ناآرام خود و تأثیرات عشق و زیبارویی می‌گوید. در ابتدای شعر، شاعر از غم و اندوهی سخن می‌گوید که او را به گریه واداشته و ناخدای زندگی‌اش را در طوفان احساسات غرق کرده است. او به شوق و زیبایی در زلف معشوق اشاره می‌کند که باعث زخم‌های روحی‌اش شده و به ایمان او آسیب رسانده است. شاعر همچنین به پروانه‌ای بی‌ادب اشاره می‌کند که به عشق با حرارتی مشابه شعله‌ها جذب شده است. در بخشی دیگر، شاعر از فراموشی و درماندگی خود در جستجوی شادی و آرامش صحبت می‌کند و در نهایت از نبود عشقی واقعی و رضایت‌بخش می‌گوید. شعر به نوعی بحثی در مورد عشق، درد و جستجوی معنا در زندگی است.