نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد

مغز ما را گردش سیاره همچون مور خورد

بی نیاز از آب خضرم، عمر درویشی دراز!

کاسه در یوزه ام چندین سر فغفور خورد

عیش در زیر فلک با تنگ چشمان مشکل است

شهد نتوان در میان خانه زنبور خورد

آرزو هر ذره جسمم را به صحرایی فکند

آفت گستاخی موسی به کوه طور خورد

برق آتشدست بیجا می دهد تصدیع خود

خرمن ما را زچشم تنگ خواهد مور خورد

ناخن مطرب حنایی شد زرنگین نغمه اش

تا که در مستی شراب از کاسه طنبور خورد؟

تا به خون خود نغلطی لب ببند از حرف راست

بر درخت از گفتگوی حق سر منصور خورد

باده انگور و آب خضر از یک چشمه اند

مرد دل در سینه هر کس شراب گور خورد

چون عقیم از زادن مردان نباشند امهات؟

آسمان روز نخست از صبحدم کافور خورد

توتیا سازد غبار اگره و لاهور را

چشم من تا خاکمال گرد برهانپور خورد!

صائب از کلفت سرای هند بیرون می روم

تا به کی حسرت توان بر باده انگور خورد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف مشکلات و ناکامی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر به تنگنای کاری که انسان‌ها در برابر طبیعت و شرایط زندگی دارند، اشاره می‌کند. او از تاثیرات منفی روزگار و مشکلات عیش و نوش در زندگی صحبت می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که تلاش و آرزوها به تنهایی کافی نیستند. همچنین به تمایز بین خواسته‌ها و واقعیت‌ها، و نقش تقدیر در زندگی می‌پردازد. در نهایت، شاعر به دشواری‌های عشق به باده و حسرت بر زندگی می‌انجامد.