نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می برون زان چهره شاداب گل می آورد

از زمین پاک بیرون آب گل می آورد

چون کتان تاب وصالم نیست، ورنه بی طلب

بهر جیب و دامنم مهتاب گل می آورد

باده را موقوف فصل گل مکن کز خرمی

هر قدر باید شراب ناب گل می آورد

می شود روشن چراغ خاکساران عاقبت

بر مزار بیکسان مهتاب گل می آورد

از خجالت آب چون شبنم شود آن ساده دل

کز چمن در حلقه احباب گل می آورد

نیست دربار من خونین جگر جز لخت دل

در کنار از کشتیم گرداب گل می آورد

هر که افتاده است صادق در محبت همچو صبح

در کنار از مهر عالمتاب گل می آورد

نیست ممکن گل نچیند عاشق از بیطاقتی

رشته در آغوش پیچ و تاب گل می آورد

اشک و آه ماست بی حاصل، وگرنه از چمن

باد بوی گل برون و آب گل می آورد

زاهدی را کان بهشتی روی باشد در نظر

در زمستان صائب از محراب گل می آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و شادی بهار و گل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که گل‌ها و می‌دان‌های آن‌ها نیروی زندگی و سرزندگی را به ارمغان می‌آورند. او به کیفیت عشق و محبت در زندگی اشاره دارد و می‌گوید که عشق و محبت حقیقی همیشه میوه‌هایی چون گل و باده ناب به همراه دارد. شاعر بر این باور است که سادگی و خجالت نیز در کنار زیبایی و عشق می‌تواند نمایان شود و همه اینها سبب می‌شود که در پایان، چراغ امید و روشنی در دل‌هات باقی بماند. در نهایت، او به این نکته می‌پردازد که هیچ‌کس نمی‌تواند از نعمت‌ها و زیبایی‌های عشق و محبت بهره‌مند نشود و حتی زاهدان نیز نمی‌توانند از زیبایی‌های دنیا غافل بمانند.