نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد

آدمی خون در تلاش رزق بیجا می خورد

هر که پیش تلخرویان مهر از لب بر نداشت

آب شیرین چون صدف در عین دریا می خورد

بر دل آگاه باشد غفلت جاهل گران

خون زمزدوران کاهل کارفرما می خورد

نیست غیر از بیخودی دارالامانی خاک را

هر که از میخانه بیرون پا نهد، پا می خورد

باد دستان را زجمع مال، مطلب تفرقه است

می فشاند ابر اگر آبی زدریا می خورد

نیست غیر از خوردن دل تنگ روزی را نصیب

آسیا بی دانه چون گردید خود را می خورد

منت دست نوازش می نهد بر خویشتن

سنگی از هر کس دل دیوانه ما می خورد

حرص را چون آتش سوزان نمی باشد تمیز

هر چه می آید به دستش بی محابا می خورد

ناتمامی نیل چشم زخم باشد حسن را

مه چو کامل شد به چشم شور خود را می خورد

آه افسوس از دل ما می شود صائب بلند

از حوادث هر که را سنگی به مینا می خورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف شرایط انسانی و چالش‌هایی که افراد در زندگی با آن مواجه هستند، می‌پردازد. او به دوری از تجملات و درک عمیق‌تری از زندگی تأکید دارد. انسان‌ها در جستجوی روزی و برآورده کردن نیازهایشان هستند، اما در این راه بسیاری از آنان در دام تلخی‌ها و غفلت‌ها گرفتار می‌شوند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حرص و طمع انسان‌ها مثل آتش است و بی‌محابا به هر آنچه در دسترس دارند، می‌چسبند. همچنین، قضا و قدر و تأثیرات منفی دیگران بر زندگی ما هم مورد توجه قرار می‌گیرد. در نهایت، شاعر از حوادث و دردسرهای زندگی غم‌انگیز می‌گوید که بر دل او و دیگران تأثیر می‌گذارد.