نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار ما در پرده شب باده تنها می خورد

سازگارش باد یارب گرچه بی ما می خورد

سبز نتواند شد از خجلت میان مردمان

هر که آب زندگی چون خضر تنها می خورد

بوالهوس را زان لب شیرین نظر بر نشأه نیست

این شکم پرور برای نقل صهبا می خورد!

سیر چشمی در بساط عالم ایجاد نیست

رشته را گوهر، گهر را رشته اینجا می خورد

می کند خون در دل صیاد، آهوی حرم

هر که پا از حد خود بیرون نهد پا می خورد

هر که از مهر خموشی می تواند جام ساخت

آب شیرین چون گهر در قعر دریا می خورد

می کند از روزی ما کم سپهر تنگ چشم

از قضا گر پیچ و تابی رشته ما می خورد

صائب از ما ناله افسوس می گردد بلند

از حوادث هر که را سنگی به مینا می خورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تنهایی، عشق و زندگی است. شاعر به توصیف حالتی می‌پردازد که در آن فردی در خلوت شب با غم و اندوه به نوشیدن می‌پردازد و در عین حال، حسرت و ناامیدی او از دنیای بیرون به تصویر کشیده شده است. او اشاره می‌کند که آدم‌هایی که تنها و بدون همدم زندگی می‌کنند، از خوشی‌ها و زیبایی‌های زندگی دور هستند و فقط در سکوت خود رازهای زندگی را درک می‌کنند. شاعر همچنین به دشواری‌های زندگی و ناملایماتی که انسان‌ها با آن مواجه‌اند اشاره می‌کند و از درد و رنج ناشی از آن می‌نالد. در نهایت، شیوه‌ای از زندگی را به تصویر می‌کشد که در آن تحمل سختی‌ها و تنهایی، نوعی بلاغت و درک عمیق از وجود را به همراه دارد.