نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زد

باز آن آیینه رو نقشی عجب بر آب زد

شمع من امشب کجا بودی، که بر یادرخت

تا سحر پروانه من سینه بر مهتاب زد

گرد خجلت از دل بیرحم قاتل می فشاند

دست و پایی زیر تیغش گر دل بیتاب زد

خواب ناز گل گرانتر شد زبخت بلبلان

هر قدر شبنم به رخسار گلستان آب زد

غم به سر وقت من از روشندلیها اوفتاد

دزد بر گنجینه ام زین گوهر شب تاب زد

مهر بر لب زن که از یک خنده بیجا که کرد

غوطه در خون شفق خورشید عالمتاب زد

زنگ می گیرد ز آب زندگی آیینه اش

کی سکندر می تواند چون خضر بر آب زد؟

ابر چون گردد طرف با من، که سیل اشک من

بحر را مهر خموشی بر لب از گرداب زد

سختی دل از عبادت کرد رو گردان مرا

چند بتوان سنگ بر پیشانی محراب زد؟

رهنوردی را که شد صدق عزیمت خضر راه

در میان راه در دامان منزل خواب زد

نیست چشم عاقبت بین جوشن تدبیر را

خویش را ماهی زحرص طعمه بر قلاب زد

قطع شد در یک نفس راه هزاران ساله اش

هر که صائب پشت پا بر عالم اسباب زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالات عاشقانه و عاطفی شاعر می‌پردازد. شاعر با تصاویری زیبا و نمادین، احساسات عمیق خود را در مواجهه با عشق، غم و زیبایی‌های زندگی بیان می‌کند. از عرق و آتش عشق، غم و هیجان ناشی از آن، و البته چهره زیبا و تأثیرگذار معشوق صحبت می‌کند. همچنین به تضادها و مشکلاتی که در راه عشق با آن مواجه می‌شود، اشاره دارد. شاعر به نوعی جستجوی حقیقت و معنای زندگی از طریق عشق و زیبایی را مطرح می‌کند و در عین حال به فتنه‌ها و موانع مسیری که در عشق می‌بیند، می‌پردازد. این شعر ترکیبی از غم و شادی، زیبایی و کثرت احساسات است که دنیای درونی شاعر را به تصویر می‌کشد.