نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد

ریشه جوهر برون زآیینه روشن کشد

می برد در روز روشن ره به آن تنگ دهن

در شب تاریک هر کس رشته در سوزن کشد

از نظربازان مشو غافل که هر روز آفتاب

با کمال سرفرازی سر به هر روزن کشد

خانه زنبور شد از گردن افرازی هدف

این سزای آن که در این خاکدان گردن کشد

خون من خواهد گرفتن در قیامت دامنش

گر در ایام حیات از دست من دامن کشد

نیست صائب گوشه ای از گوشه دل امن تر

وقت آن کس خوش که رخت خود به این مأمن کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و گیرایی زلف معشوق اشاره دارد و به نوعی به قدرت و جذابیت او در جذب دل‌ها و توجه‌ها می‌پردازد. شاعر به تمثیل‌ها و تصاویر زنده‌ای اشاره می‌کند که نشان‌دهندهٔ تأثیر زلف بر احساسات انسانی است. او همچنین هشدار می‌دهد که باید از غفلت پرهیز کرد و به روشنایی و زیبایی دنیا توجه داشت، زیرا هر روز فرصتی جدید برای بهره‌مندی از زندگی و عشق است. در نهایت، شاعر به عواقب بی‌توجهی به این زیبایی‌ها و عشق، از جمله عذاب در آخرت اشاره می‌کند و بر ضرورت یافتن مکانی امن برای دل نگران تأکید می‌کند.