نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نقطه خال لبت خط بر سویدا می‌کشد

در گوشت حلقه در گوش ثریا می‌کشد

حسن را در عشق می‌جوید دل بینای ما

بوی یوسف از گریبان زلیخا می‌کشد

داغ سودا می‌زند چشمک به برگ لاله‌ام

ناله زنجیر، شوقم را به صحرا می‌کشد

چون حبابم چشم بر سر جوش صاف باده نیست

قسمت من انتظار درد مینا می‌کشد

تا به فردای جزا زهر ندامت می‌خورد

هرکه امروز انتظار عیش فردا می‌کشد

ابر چشمم چون به میدان جگرداری رود

قطره اشک مرا بر روی دریا می‌کشد

صائب از افسانه زلف دراز او مگو

آخر این سر رشته افسون به سودا می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزلی که در اینجا ذکر شده، احساسی عمیق و عاشقانه را توصیف می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، به احساسات عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. او از خطوط خال لب و حلقه در گوش به عنوان نماد زیبایی و عشق یاد می‌کند و بوی یوسف را که به زلیخا نسبت می‌دهد، به عشق و تمایل اشاره می‌کند. شاعر به داغ عشق و شوقی که دارد اشاره می‌کند و به نوعی از انتظار و درد ناشی از آن ابراز ناراحتی می‌کند. در نهایت، او به سرنوشت و عواقب اعمال خود اشاره می‌کند و می‌گوید که کسانی که امروز به دنبال لذت‌های آنی هستند، در آینده عذاب ندامت را خواهند چشید. همچنین از اشک‌ها و غم‌هایش در میانه یک کشمکش احساسی یاد می‌کند و به زیبایی و افسون زلف محبوب اشاره دارد.