نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد

خجلت روی زمین زان خط مشکین می کشد

بوالهوس را روی دادن، خون عصمت خوردن است

وای بر آن گل که خار از دست گلچین می کشد

می کند بالین ز زانو خاکساران ترا

چرخ کز زیر سر بیمار، بالین می کشد

چون فلک هر سبزه شوخی که می خیزد زخاک

گردنی در راه آن آهوی مشکین می کشد

نقش شیرین را به خون خسرو زلوح خاک شست

همچنان فرهاد غافل مشق شیرین می کشد

زود خواهد شد نهان در زیر دامان زمین

آن که دامن بر زمین از راه تمکین می کشد

در سواری حسن می آید دو بالا در نظر

این نهال شوخ، قد در خانه زین می کشد

حرف گیران از خموشیهای ما خونین دلند

بی زبانی سرمه در کام سخن چین می کشد

صائب از در یوزه تحسین یاران فارغ است

این کلام از دشمن خونخوار تحسین می کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت طبیعت و همچنین تناقضات انسانی اشاره می‌کند. او می‌گوید که با گذشت زمان، طبیعت همچنان به زیبایی خود ادامه می‌دهد، اما در دل انسان‌ها تنگناها و دردهایی وجود دارد. شاعر از گل‌ها و خارها نیز سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که گاهی زیبایی‌ها نیز مورد آزردگی قرار می‌گیرند. همچنین بیان می‌شود که برخی از افراد با رفتارهای هوس آلود و ناپسند، معصیت را مرتکب می‌شوند. در نهایت، شاعر به جنگ و خصومت‌های انسانی اشاره کرده و می‌گوید که از سکوت برخی، دلخورند و گاهی تحسین از دشمنان می‌آید. این شعر به طور کلی به تضادهای زیبایی و درد در زندگی اشاره دارد.