نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۵۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سر و بالای تو فریاد از لب جو می‌کشد

آب را بر خاک از رفتار دلجو می‌کشد

بر سر مجنون نمی‌آید دگر لیلی ز ناز

گردن بیهوده‌ای از دور آهو می‌کشد

دیده هرکس نشد حیران درین عبرت‌سرا

از سبک‌سنگی گرانی چون ترازو می‌کشد

بیشتر از طول چون مارست عرض راه تو

مستی غفلت ترا از بس به هرسو می‌کشد

صائب ماه نور در دلبری گرچه طاق افتاد(ه)

بر زمین خط پیش آن محراب ابرو می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تم توصیف زیبایی و عشق پرداخته است. شاعر با استفاده از تشبیهات و تعابیر مختلف، احساساتی چون شوق، دلتنگی و حیرت را بیان می‌کند. او به تصویر کشیدن احساسات عاشقانه از شکوه‌های طبیعی و رفتارهای انسانی می‌پردازد. در این میان، مفهوم مجنون و لیلی نیز نمایان است، که نماد عشق عمیق و دردناک است. در نهایت، شاعر به حرکت و سختی‌های عشق و دلبری اشاره می‌کند و بر وجوه مختلف زیبایی و حقیقت در ارتباطات عاطفی تأکید می‌کند.