نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۵۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد

عاقل از بالای جاهل زردرویی می کشد

قسمت دنیا ز اهل آخرت شرمندگی است

حق چو شد بی پرده، باطل زردرویی می کشد

در پری بیش است خجلت کاسه دریوزه را

ماه نو چون گشت کامل زردرویی می کشد

آبروی خاکساری از گهر افزونترست

بحر پرگوهر ز ساحل زردرویی می کشد

رنگ در خونم نماند ازبس که کاهیدم زعشق

صید من از تیغ قال زردرویی می کشد

چون چراغ صبح می میرد برای خامشی

بس کز آن رو شمع محفل زردرویی می کشد

شرم همت بین که با بخشیدن سربی دریغ

همچنان از داس، حاصل زردرویی می کشد

می کند پیوند بی نسبت عزیزان را ذلیل

برگ سبز از دست سایل زردرویی می کشد

نیست تا آیینه، هر زشتی بود صائب نکو

از دل آگاه، غافل زردرویی می کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مضامین عمیق اخلاقی و اجتماعی پرداخته و از زشتی‌ها و ناپسندی‌های انسان‌ها صحبت می‌کند. او به احساس شرمندگی و خجالت ناشی از رفتارها و کردارهای ناپسند اشاره کرده و تأکید می‌کند که دنیا برای اهل آخرت شرم‌آور است. همچنین، به تضاد میان عاقل و جاهل و دلسردی ناشی از عشق در زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت صداقت و شرافت تأکید می‌کند و اینکه انسان با بخیل بودن و بی‌اعتنایی به دیگران مسبب زشتی و شرمندگی می‌شود. شاعر کوشش می‌کند تا مخاطب را به تفکر در مورد اعمال و اثرات آن‌ها بر جامعه و روح خود وادارد.