غزل شمارهٔ ۲۴۵۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از سر خاک شهیدان سبزه گلگون میدمد
چون نباشد لالهگون تیغی که از خون میدمد؟
سرکشی در آب و خاک مردم افتاده نیست
در زمین خاکساری دانه وارون میدمد
گر پریشان اختلاطی نیست لازم حسن را
هر سحرگه آفتاب از مشرقی چون میدمد؟
کوهکن هر کاسهٔ خونی که خورد از دست رشک
از مزارش در لباس لاله بیرون میدمد
ره ندارد جلوه آزادگی در کوی عشق
سرو اگر کارند اینجا بید مجنون میدمد
خاکدان دهر را طوفان اگر آبی دهد
تا به دامان جزا از خاک، قارون میدمد
داغ مجنون بیابان گرد دارد بر جگر
لالهای کز سینه صحرا و هامون میدمد
نیست بیحسن ادا یک نقطه صائب شعر من
از زمین پاک من هر دانه موزون میدمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و شگفتیهای طبیعت و همچنین تأثیر خون شهیدان بر زندگی و هنر میپردازد. شاعر اشاره میکند که از خاک شهیدان گلهای زیبا میرویند و نشان میدهد که با وجود سختیها و فقدانها، زیبایی و هنر همچنان زنده و پا بر جاست. او به تضاد بین آزادی و محدودیت در عشق اشاره میکند و همچنین تأکید میکند که عشق و زیبایی باید در دل مردم وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که هنر و شعر او همواره تحت تأثیر محبت و زیبایی است و از خاک پاکی برمیخیزد.