نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با دهان خشک هرکس خندهٔ تر می‌زند

ساغر تبخاله‌اش پهلو به کوثر می‌زند

سیر چشمان را نسازد تنگدستی دربه‌در

حلقه خود را از تهی چشمی به هر در می‌زند

می‌کند خاکسترم در لامکان پرواز و شوق

همچنان بر آتشم دامان محشر می‌زند

شد ز سودا استخوان پهلوی من بس که خشک

گر کنم بستر ز سنگ خاره مسطر می‌زند

در زمان عقد دندان و لب جان بخش تو

در صدف‌ها پیچ و تاب رشته گوهر می‌زند

می‌فزاید حرص را نعمت که در دریای شهد

دست و پا مور حریص از بهر شکر می‌زند

آن که گل بر سر زند، غافل که هنگام زدن

دست را با شاخ گل یک بار بر سر می‌زند

چون علم در راستی هر کس سرآمد گشته است

بی‌محابا غوطه در دریای لشکر می‌زند

هرکه می‌گوید حدیث عشق با افسردگان

از تهی‌مغزی به خون مرده نشتر می‌زند

گرچه صائب بستر و بالین من از آتش است

مرغ روح من ز خامی همچنان پر می‌زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین به بیان احساسات و تجربیات انسانی می‌پردازد. شاعر از وضعیت انسانی با دهان خشک و غمگین شروع می‌کند و به تضاد بین شادی و ناکامی اشاره دارد. او احساس تنهایی و تنگدستی را توصیف می‌کند که باعث می‌شود انسان در جستجوی خوشبختی و معنای زندگی باشد. همچنین به عشق و زیبایی‌های آن اشاره می‌شود و اینکه چقدر انسان‌ها برای رسیدن به این احساسات تلاش می‌کنند، حتی در شرایط سخت. در نهایت، شاعر با بیان اینکه روح او از خامی پرواز می‌کند، نشان می‌دهد که با وجود همه مشکلات، امید و آرزو هنوز وجود دارد.