نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون ز تاب می رخت بر لاله پهلو می‌زند

غنچه در پیش گل روی تو زانو می‌زند

چون شود از عارضش آب طراوت موج زن

از خجالت دست خود آیینه بر رو می‌زند

از شبیخون خزان سنگش به مینا می‌خورد

باغ کز بادام خواب چارپهلو می‌زند

در خلاف وعده ابرویت سرآمد گشته است

در کجی‌ها این ترازو راستی مو می‌زند

کیست تا همچشم یار شوخ چشم ما شود؟

هر نگاهش بر صف صد دشت آهو می‌زند

پاک‌طینت از حدیث سرد از جا کی رود؟

آب گوهر از صبا کی چین بر ابرو می‌زند؟

صائب از بس سینه را از مهر صیقل داده‌ایم

پیش ما صافی‌دلان آیینه زانو می‌زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و لطافت معشوقه‌ای اشاره دارد که زیبایی‌اش در طبیعت تأثیری عمیق می‌گذارد. در هر بیت، شاعر از تأثیر جذابیت و طراوت معشوق بر گل‌ها و زیبایی‌های طبیعت سخن می‌گوید. معشوقی که نه تنها بر لاله‌ها تأثیر می‌گذارد بلکه خجالت زده‌ از زیبایی‌اش مثل آینه به خود می‌نگرد. در نهایت، شاعر از صافی دلان و احساس عمیق خود نسبت به معشوق می‌گوید که نتیجه عشق و دلدادگی است. خلاصه اینکه شعر، تمجید از زیبایی معشوق و احساسات عاشقانه‌ای است که در دل شاعر وجود دارد.