نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۰۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دامن آنها کز گران‌جانان دنیا می‌کشند

بار کوه قاف آسان همچو عنقا می‌کشند

همچو بار طرح می‌باشند بر دل‌ها گران

شوره پشتانی که دست از کار دنیا می‌کشند

می‌کشند آنان که خار از پا چو سوزن خلق را

سر برون از یک گریبان با مسیحا می‌کشند

می‌دهندش همچو مژگان جا به چشم خویشتن

عاشقان گر خار راه عشق از پا می‌کشند

حسرت عشاق افزون می‌شود در عین وصل

موج‌ها خمیازه در آغوش دریا می‌کشند

گرچه لیلی عمرها شد تا ازین صحرا گذشت

آهوان گردن همان بهر تماشا می‌کشند

داده‌ام تا نسبت آن قامت موزون به سرو

قمریان از جلوه‌اش ناز دو بالا می‌کشند

نیست صائب رنگی از می زاهدان خشک را

گردنی از دور گاهی همچو مینا می‌کشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال عاشقان و دشواری‌های عشق می‌پردازد. شاعر از کشش و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و به سختی‌هایی که عاشقان در مسیر عشق متحمل می‌شوند اشاره می‌کند. در اینجا، عشق به عنوان تجربه‌ای گران و پر از رنج و حسرت، حتی در لحظه‌های وصال، به تصویر کشیده شده است. شاعر از نمادهایی چون کوه قاف، مسیحا، و لیلی استفاده کرده تا عمق احساسات عاشقانه را بیشتر نمایان کند. در نهایت، این شعر به زیبایی و ظرافت معشوق و دل‌تنگی عاشقان در برابر آن اشاره دارد.