نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون کسی در دل خیال آن کمر پنهان کند؟

نیست ممکن رشته را کس در گهر پنهان کند

می نماید تلخی بادام آخر خویش را

گرچه شیرین کار او را در شکر پنهان کند

نیست ایمن هیچ سرسبزی ز چشم شور خلق

روی خود چون خضر از مردم مگر پنهان کند

از خم چوگان گردون گوی بیرون برده است

در گریبان تأمل هر که سر پنهان کند

صبر و طاقت برنمی آید به کوه درد و غم

قاف را عنقا چسان در زیر پر پنهان کند؟

خودنمایی لازم افتاده است درد عشق را

لاله نتوانست داغی در جگر پنهان کند

حال ما دردی کشان بر هیچ کس پوشیده نیست

بحر چون از دیده ها دامان تر پنهان کند؟

خرده راز محبت پرده سوز افتاده است

سنگ نتوانست در دل این شرر پنهان کند

می تراود گریه از رخسار اهل درد را

آب هیهات است خود را در گهر پنهان کند

می شود روشن زآتش بوی هر هیزم که هست

نیست ممکن عیب خود کس در سفر پنهان کند

از فریب خال او ایمن مشو صائب که حسن

در دل هر دانه ای دام دگر پنهان کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ ناتوانی در پنهان کردن احساسات و حقیقت‌هاست. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند احساسات عمیق و درونی خود را به‌خوبی پنهان کند، همان‌طور که تلخی بادام در انتهای شیرینی‌اش نمایان است. او همچنین به تأثیرات منفی چشم‌های حسود و این‌که هیچ سبزی و زیبایی نمی‌تواند از آن در امان بماند، اشاره می‌کند. شعر نشان می‌دهد که درد و عشق در دل انسان‌ها لحاظ و در نهایت خود را نمایان می‌کند. در پایان، شاعر هشدار می‌دهد که زیبایی ظاهری ممکن است در خود دامی نهفته داشته باشد که انسان را فریب دهد.