نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۳۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ناله آتش عنانم رخنه در گردون کند

گریه پا در رکابم شهر را هامون کند

دامن فکر بلند آسان نمی آید به دست

سرو می پیچد به خود تا مصرعی موزون کند

دست لیلی را غرور حسن دارد در نگار

پنجه شیران مگر دلجویی مجنون کند

پای ما از خار صحرای جنون را ساده کرد

وای بر دستی که خار از پای ما بیرون کند

کار با عمامه و دور شکم افتاده است

خم درین محفل بزرگیها به افلاطون کند

رزق ما لب بستگان را بی طلب خواهد رساند

آن که خاک بی زبان را طعمه از قارون کند

صفحه را جیب و بغل گنجینه گوهر شود

خامه صائب چو دست از آستین بیرون کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان احساسات عمیق و ناپایداری انسان‌ها در زندگی می‌پردازد. ناله آتش نماد درد و عذاب درونی است که بر روح انسان تاثیر می‌گذارد. گریه و شور و حال روحی، شهر را به نوعی دچار تحول می‌کند. فکر بلند و عمیق به آسانی به دست نمی‌آید و به نوعی شبیه به سروست که برای زیبایی در پی نظم می‌گردد. عشق و زیبایی نیز با غرور و توداری خاصی همراه است و می‌تواند دل افراد را درگیر کند. در نهایت، شعر به تناقضات زندگی اشاره می‌کند و به چالش‌های مختلف انسانی، از جمله فقر و ثروت می‌پردازد. وجود امید به بهبود و تغییر در میان سختی‌ها، از زیرمتن‌های این شعر است.