نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با خیال دوست هر کس مجلس آرایی کند

گرچه با معشوق باشد یاد تنهایی کند

تخته مشق حوادث می شود هر پاره اش

کشتی آن را که شور عشق دریایی کند

پنبه داغش بود ناف غزالان ختن

هر که را زنجیر زلف یار سودایی کند

رقعت الحبیب کلیم الله با مردم نکرد

آنچه رخسار تو با چشم تماشایی کند

شیشه خالی نمی گردد نفس را سنگ راه

ناله من تا چه با گردون مینایی کند

قبله ذرات عالم می شود چون آفتاب

پیش خاک تیره هر کس جبهه فرسایی کند

خاک را ته جرعه اش چون طور در رقص آورد

عشق دریا دل چو عزم باده پیمایی کند

می شود از سنگ طفلان استخوانم توتیا

تا دل دیوانه من خو به رسوایی کند

می گذارد داغ محرومی به دل آیینه را

سیر حسن خود گر از چشم تماشایی کند

عشق بر هم می زند هنگامه تدبیر عقل

پیش صرصر، پشه چون عزم صف آرایی کند؟

قمریان از شهپر خود اره بر پایش نهند

سرو اگر پیش قدش اظهار رعنایی کند

عندلیبان خرده گل را بر آتش افکنند

کلک صائب هر کجا هنگامه آرایی کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامینی از عشق، تنهایی و تأثیرات عاطفی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا به توصیف حالاتی می‌پردازد که عشق می‌تواند در زندگی انسان‌ها ایجاد کند. او به شخصیت‌های مختلف و احوال شان می‌نگرد و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند باعث تغییر در وضعیت زندگی، افکار و احساسات شود. در نهایت، شاعر به تأثیرات عمیق عشق بر عقل و زندگی فردی می‌پردازد و به نوعی از دیوانگی و شوریدگی ناشی از این احساسات می‌رسد.