نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جذبه عاشق اثر در سنگ خارا می‌کند

کوهکن معشوق خود از سنگ پیدا می‌کند

هرکه بر خود سخت گیرد کارهای سهل را

سنگ بهر شیشه هستی مهیا می‌کند

دامن همت به دست آور درین گلشن که سرو

طی راه عالم بالا به یک پا می‌کند

کار روشن گوهران هرگز نیفتد در گره

کشتی می بادبان از ابر پیدا می‌کند

دست ناشستن ز دنیا بی‌جگر دارد ترا

ورنه ماهی بستر و بالین ز دریا می‌کند

جمع می‌سازد دل صدپاره را سودای عشق

لاله از داغ درون شیرازه پیدا می‌کند

قهرمان عشق را آیین و رسم دیگرست

دار منصور از کلام راست برپا می‌کند

صحبت همت‌بلندان کیمیای دولت است

تاج‌بخشی ساغر از بالای مینا می‌کند

می‌تواند بر کمر زد دست در دیوان حشر

هرکه امروز از بصیرت کار فردا می‌کند

خامشی از هرزه‌گویان است در دیوان عشق

دل همان از ساده‌لوحی نامه انشا می‌کند

گر رگ خامی نباشد با جنونش دور نیست

روزگاری شد که صائب مشق سودا می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان می‌پردازد. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که عشق می‌تواند سختی‌ها را تسهیل کند و هر کس که با اراده و همت کار کند، می‌تواند به موفقیت برسد. او به مقایسه عشق با سایر حس‌ها و ویژگی‌های انسانی می‌پردازد و تأکید می‌کند که عشق دارای قوانینی خاص است. در این میان، قدرت و تأثیر عشق در اتحاد و بازسازی دل‌های شکسته نیز اشاره می‌شود. در نهایت، شاعر به اهمیت بصیرت و درک عمیق در مواجهه با چالش‌های زندگی اشاره دارد و می‌گوید خاموشی در عشق، نشانه‌ی نادانی است.