نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۴۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند

شست چون صاف است پیکان جانی خود وا می کند

موشکافان زود در دلها تصرف می کنند

شانه در زلف پریشان جای خود وا می کند

طوطی از شیرین زبانی محرم آیینه شد

در دل آهن سخندان جای خود وا می کند

شد خراباتی گل از روی گشاد خویشتن

بوسه در لبهای خندان جای خود وا می کند

روی شرم آلود در گلزار جنت محرم است

گل در آن چاک گریبان جای خود وا می کند

ناخن جوهر شود در بیضه فولاد بند

در دل آن خط چو ریحان جای خود وا می کند

از هوا گیرند چشم پاک را سیمین بران

شبنم ما در گلستان جای خود وا می کند

حرف روشن گوهران هرگز نیفتد بر زمین

در صدفها اشک نیسان جای خود وا می کند

از سخن آخر به دولت می رسند اهل سخن

مور در دست سلیمان جای خود وا می کند

دور باشی نیست حاجت قهرمان عشق را

برق صائب در نیستان جای خود وا می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر با بیان تصاویری خیال‌انگیز و مجازی به تشریح حالت‌هایی از عشق و زیبایی می‌پردازد. دل انسان تحت تأثیر زیبایی‌ها و عشق قرار می‌گیرد و در هر جا که جاذبه‌ای وجود دارد، جای خود را می‌یابد. حضور زیبایی و شوق در دل‌ها و زندگی افراد به نوعی برهم‌زنندهٔ ساختارهای عادی و آشناست. در این پیوندها، از موانع و محدودیت‌ها صحبت می‌شود که در برابر عشق و زیبایی، ناچیز و غیرمؤثر هستند. در نهایت، شاعر عشق و زیبایی را که همواره در جستجوی جایی برای خود هستند، به عنوان محور اصلی این تجربیات انسانی معرفی می‌کند.