نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۴۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن که از اوضاع خود دایم شکایت می‌کند

خاطر دشمن فزون از خود رعایت می‌کند

می‌شود سرحلقه روشندلان روزگار

هرکه چون چشم آشنایی را رعایت می‌کند

نیست ایمن از گزند شوخ چشمان جهان

عاشق مسکین که اظهار شکایت می‌کند

ابر احسان می‌کند در خاک تیغ برق را

باد دستی خرمن ما را هدایت می‌کند

کارفرمای غضب را خشم می‌سوزد نخست

بعد از آن در دیگران گرمی سرایت می‌کند

نور خود را بر زمین هرگز نماند آفتاب

عشق صائب عاقبت دل را هدایت می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وضعیت انسانی می‌پردازد که به طور مداوم از اوضاع خود ناراضی است و به همین دلیل به دشمنی خود بیشتر می‌افزاید. شاعر تأکید می‌کند که کسی که به دیگران توجه و احترام می‌گذارد، می‌تواند در جامعه شکوفا شود. همچنین، بیانگر این است که هیچ کسی از آسیب‌های زندگی در امان نیست و عشق و محبت در نهایت می‌تواند هدایت‌گر دل‌ها باشد. در نهایت، به این نکته اشاره می‌شود که احساسات و رفتارهای منفی ابتدا خود فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد و سپس به دیگران سرایت می‌کند.