نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مست ناز من ز ساغر تا لبی تر می‌کند

از لب میگون دو چندان می به ساغر می‌کند

بلبل از افغان رنگین سرخ دارد روی باغ

بوستان‌پیرا دهان غنچه پر زر می‌کند

صبح پیری کرد خواب غفلت ما را گران

بادبان بر کشتی ما کار لنگر می‌کند

آب روشن می‌کند ظاهر ضمیر خاک را

نغمه در دل هرچه می‌باشد مصور می‌کند

روی گردان زاهد از دنیا برای شهرت است

سکه از بهر روایی پشت بر زر می‌کند

از تلاش پایه رفعت شود دین پایمال

پشت بر محراب واعظ بهر منبر می‌کند

بس که افتاده است گیرا حرف شوق‌آمیز من

نامه من کار شاهین با کبوتر می‌کند

خواب مرگش را نسازد بستر بیگانه تلخ

در حیات آن دوربین کز خاک بستر می‌کند

درگذر از کشتن صائب که صید ناتوان

تیغ را دندانه از پهلوی لاغر می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی اشاره می‌کند. او از مستی و شراب سخن می‌گوید که لب‌ها را تر می‌کند و بلبل را به آواز درمی‌آورد. صبح، بیداری و تلاش برای فهمیدن حقیقت را نمایان می‌سازد و از زاهدانی می‌گوید که به خاطر شهرت از دنیا روی گردانده‌اند. همچنین به تلاش‌های بیهوده و انحراف دین اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که عشق و شوق او همواره در حال پرواز است و نامه‌اش گویای این احساسات است. در نهایت، به مسأله مرگ و زندگی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که زندگی واقعی از خواب مرگ و خاموشی متمایز است. شعر با تصویری از شکار و شکارچیان به پایان می‌رسد.