نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

محو جانان خویش را جانان تصور می کند

قطره خود را بحر بی پایان تصور می کند

هر که در سرگشتگی ثابت قدم گردیده است

کوه را ابر سبک جولان تصور می کند

سرو سیمین ترا دیده است هر کس در لباس

جان بی تن را تن بی جان تصور می کند

باده جان بخش را مخمور در دلهای شب

در سیاهی چشمه حیوان تصور می کند

هر که آتش زیر پا دارد درین وادی چو برق

خار و خس را سنبل و ریحان تصور می کند

حیرت دیدار روی هر که را با خود کند

عالمی را همچو خود حیران تصور می کند

بس که در خون جگر غلطیده ام، نظارگی

هر سر موی مرا مژگان تصور می کند

در تماشای تو از بس کرده ام قالب تهی

هر که می بیند مرا بی جان تصور می کند

هر که چون صائب دلش گوهرشناس وقت شد

دم زدن را عمر جاویدان تصور می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف احساسات عمیق و نیازی است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. او از طریق تصاویری خیالی و نمادین نشان می‌دهد که چگونه عشق و جلوه‌های آن در ذهن او تجلی می‌یابد. شاعر به گونه‌ای به توصیف معشوق و احساسات خود پرداخته که هر کس او را می‌بیند، او را چیز دیگری تصور می‌کند؛ مثلاً قطره را در دریا، کوه را در ابر، یا خود را بی‌جان می‌بیند. هر تصویری که در ذهن او شکل می‌گیرد، به نوعی افراطی و زیباست، نشان‌دهنده‌ی عشق شدید و حیرت‌انگیز او از معشوق است. در مجموع، شعر به بیان چالش‌های عشق و تأثیرات آن بر زندگی و احساسات فرد می‌پردازد.