نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

فکر جمعیت عبث دل را پریشان می‌کند

آن که سر داده است ما را فکر سامان می‌کند

نرم کن دل را به آه آتشین کاین مشت خون

سخت چون گردید، در تن کار پیکان می‌کند

هرکه زد بر آتش خشم آب، مانند خلیل

آتش سوزنده را بر خود گلستان می‌کند

می‌کند از راه احسان بنده صد دیوانه را

کودکان را هر که آزاد از دبستان می‌کند

لذت آزادگی یار بر او بادا حرام

بنده خود خلق را هرکس به احسان می‌کند

خرج ابر از کیسه دریاست، حیرانم چرا

این قدر استادگی با تشنه جانان می‌کند

غیرت آرد خون بحر پاک گوهر را به جوش

چون صدف لب باز پیش ابر نیسان می‌کند

در چنین وقتی که می‌ریزد ز هم اوراق عمر

صائب از غفلت همان ترتیب دیوان می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان پریشانی دل ناشی از اندیشه جمعیت و دغدغه سامان‌دهی آن می‌پردازد. شاعر به نرم کردن دل با آه‌های آتشین اشاره می‌کند و می‌گوید که خشم باید مانند آب خلیل بر آتش ریخته شود تا آن را به گلستان تبدیل کند. همچنین اشاره می‌کند که کسی که با احسان به دیگران می‌پردازد، می‌تواند دیوانگی را به آرامش تبدیل کند. شاعر بر لذت آزادی تأکید کرده و بیان می‌کند که هزینه‌های روحی و خطراتی که در زندگی وجود دارد، شگفت‌انگیز است. در نهایت، او از غفلت و بی‌توجهی به گذر عمر انتقاد می‌کند و بیان می‌کند که در چنین شرایطی هنرمند باید آثار و نظم خود را تولید کند.