نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۵۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عمر را کوته نفس‌های پریشان می‌کند

ختم قرآن را ورق‌گردانی آسان می‌کند

خون حنای عید باشد کشتگان عشق را

شمع بی‌جا گریه بر خاک شهیدان می‌کند

عاشقان را اختیاری نیست در افشای راز

عشق در دل کار اخگر در گریبان می‌کند

سینه را دل چاک می‌سازد به امید وصال

پسته را شوق شکر در پوست خندان می‌کند

باده را از بی‌خودان دست تعدی کوته است

سیل در معموره چون افتاد طوفان می‌کند

می‌شود از جلوه محشر دو بالا حیرتش

هرکه را آن سرو خوش‌رفتار حیران می‌کند

سینه‌های گرم می‌گردد خنک از آه سرد

این سفال تشنه را سیراب، ریحان می‌کند

کجروی از مار راه تنگ بیرون می برد

تنگدستی نفس کافر را مسلمان می‌کند

از زلیخای جهان بگریز کاین بی‌آبرو

مصر را بر یوسف بی‌جرم، زندان می‌کند

از تن‌آسانی شود هرکس که صائب خرقه‌پوش

پای خواب‌آلود پنهان زیر دامان می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان احساسات حیرت‌انگیز و عمیق عاشقانه می‌پردازد. در آن، عمر به خاطر دلتنگی و پریشانی کوتاه می‌شود و عشق در دل افراد چنان کاری می‌کند که زندگی را تغییر می‌دهد. اشعار به تضاد بین شادی و غم، بی‌تابی عاشقان و تأثیرات عشق بر روح و جان افراد اشاره می‌کند. به نوعی، عشق همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد و حتی می‌تواند به طوری عمیق و غیرقابل کنترل، انسان‌ها را به خود جذب کند. در نهایت، اشاره به دشواری‌های زندگی و مشکلاتی که عشق به آن‌ها می‌افزاید، وجود دارد.