نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۶۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند

روشنایی جای خود در خانه خالی می کند

در دل هر کس که مهمان می شود عشق فضول

خانه را اول ز صاحب خانه خالی می کند

عشق بر می دارد از دل بار کلفت حسن را

دامن اطفال را دیوانه خالی می کند

گریه بر خاک شهید خویش کردن عار نیست

شمع دل بر تربت پروانه خالی می کند

گر نباشد زهر چشم آن نگاه آشنا

خانه دل را که از بیگانه خالی می کند؟

در هوای آن لب میگون، لب مخمور من

هر نفس آغوش چون پیمانه خالی می کند

بر سریر خم مربع می نشیند همچو خشت

هر که قالب را درین میخانه خالی می کند

گریه خواهد کرد صائب محرم بزمش مرا

سیل جای خویش در کاشانه خالی می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تأثیرات عمیق آن بر قلب و روح انسان‌هاست. عشق به گونه‌ای است که می‌تواند دل را از هر گونه احساس و زندگی خالی کند. هرگاه عشق وارد دل کسی می‌شود، آن دل از تعلقات و خواسته‌های دیگر خالی می‌گردد و تنها عشق در آن جا می‌گیرد. شاعر به توصیف حالاتی می‌پردازد که عشق مانند مهمانی فضولی وارد خانه دل می‌شود و هر چیز دیگری را از آن خارج می‌کند. همچنین، شاعر به زیبایی و غم ناشی از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساس نه تنها پر از شادی، بلکه همراه با اندوه و درد است. در نهایت، شاعر به عناصری از خلاء و فقدان می‌پردازد که عشق به جا می‌گذارد و نگرانی‌ها و اشک‌ها را در زندگی به تصویر می‌کشد.