نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما

شد چو مجنون دیده ما حلقه فتراک ما

همت آه رسای ما بلند افتاده است

از زبردستی به ساق عرش پیچد تاک ما

چون صدف از سینه صافی قطره را گوهر کنیم

وقت تخمی خوش که افتد در زمین پاک ما

بر زمین هر چند نقش از خاکساری بسته ایم

باکمال سرکشی گردون بود در خاک ما

ناتوانان را زبان شکوه می باشد خموش

برنمی خیزد به آتش دود از خاشاک ما

چشم بی یوسف گشودن، از نظربازان خطاست

ورنه بوی پیرهن باشد گریبان چاک ما

در ضمیر نقطه ما صد سواد اعظم است

چشم کوته بین مردم چون کند ادراک ما؟

شمع می لرزد چو برگ بید با آن سرکشی

چون به محفل رو نهد پروانه بی باک ما

خاک دامنگیر، بند دست و پای رهروست

نیست ممکن غم برآید از دل غمناک ما

شبنم ما گرچه صائب در نمی‌آید به چشم

تازه دارد گلستان را دیده نمناک ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از زیبایی‌ها و احساسات عمیق خود صحبت می‌کند. او به وضوح عشق و علاقه‌اش را به معشوق بیان می‌کند و از احساساتی همچون شور و شوق، خضوع و افتادگی در برابر قدرت عشق سخن می‌گوید. شاعر به توصیف طبیعت و زیبایی‌های آن می‌پردازد و در عین حال به ناتوانی انسان‌ها و تلخی‌های زندگی اشاره می‌کند. او به صورت نمادین از "آهو" و "مجنون" استفاده می‌کند تا احساسی عمیق و غنی را منتقل کند. همچنین، شاعر به قدرت اشکال و نشانه‌های زندگی در زمین و آسمان می‌پردازد و از تأثیرات آن‌ها بر دل و روان انسان‌ها یاد می‌کند. در نهایت، این اشعار ترکیبی از عشق، زیبایی، درد و تحقق است که دنیای شاعر را به تصویر می‌کشد.