نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۰۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند

فکرها در گوشه گیری آسمان پیما شوند

توتیای چشم روزنها بود نور چراغ

دل چو روشن گشت اعضا سر بسر بینا شوند

قطره ما چون صدف روزی که بگشاید دهن

تا چه دریاها درین یک قطره ناپیدا شوند

صاف کن آیینه دل را درین بستانسرا

تا سراسر برگها چون طوطیان گویا شوند

محو شد در روی او هر چشم بینایی که بود

اختران در پرتو خورشید ناپیدا شوند

در میان این گهرها رنگ سنگ تفرقه است

چون به بیرنگی رسند این گوهران یکتا شوند

شد پریشان مغز ما از فکر، صائب کو جنون؟

تا چو دستار این بلاها از سر ما واشوند

سالها اهل سخن باید که خون دل خورند

تا چو صائب آشنای طرز مولانا شوند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اهمیت گوشه‌گیری و تفکر عمیق است. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که افرادی که در تنهایی و گوشه‌گیری به تفکر می‌پردازند، می‌توانند به درجات بالاتری از آگاهی و بینش برسند. از نور چراغ به‌عنوان نماد روشنایی و آگاهی یاد می‌شود و دل‌های پاک و روشن می‌توانند به روشنی و آگاهی بیشتری دست یابند. شاعر اشاره می‌کند که انسان‌ها مانند قطره‌ای در دریا هستند و درون هر کدام جهانی نهفته است. او ضرورت صاف کردن دل و فکر را تأکید می‌کند تا انسان‌ها بتوانند به وحدت و یگانگی برسند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که برای دستیابی به آگاهی و آشنایی با آموزه‌های بزرگانی چون مولانا، لازم است سال‌ها تلاش و درد را تحمل کرد.