نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سالکان خودنما قطع بیابان می کنند

و اصلان چون آسمان در خویش جولان می کنند

گوشه عزلت گلستان است بر ارباب فقر

شیر مردان در قفس عیش نیستان می کنند

سنگ طفلان است باغ دلگشا دیوانه را

پسته ما را به زخم سنگ خندان می کنند

طاق ابرویی که من دیدم ازین سنگین دلان

قبله را در گوشه گیری طاق نسیان می کنند

قسمت ما سینه چاک و دل صدپاره است

از همان گلبن که مردم گل به دامان می کنند

جلوه رنگین ندارد عاقبت، هشیار باش

شهپر طاوس را آخر مگس ران می کنند

گر چنین صائب به شور آیند ارباب سخن

شور محشر را حصاری در نمکدان می کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد و تجزیه و تحلیل رفتارهای ظاهری و معنوی انسان‌ها می‌پردازد. او به سالکانی اشاره می‌کند که فقط در ظاهر به سلوک و راه عرفان مشغولند و درونشان خالی از حقیقت است. در مقابل، اصلان (شیر مردان) که واقعی و دلیر هستند، در خویش جولان می‌دهند. شاعر به عزلت و فقر می‌پردازد و نشان می‌دهد که مردان بزرگ در دنیای فانی قفس‌نشینند و با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند. او به دل دیوانگان و زخم‌هایشان اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق و زیبایی واقعی باید با درد و رنج همراه باشد. در نهایت، شاعر به موقتی بودن زیبایی و خطر فریبندگی دنیا اشاره می‌کند و در نهایت به شعری اشاره می‌کند که شور و حال را به صورت تصنعی تغییر می‌دهد.