نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۱۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود

دست چون شد از طمع کوته ید بیضا بود

هیچ روزن بی فروغ آفتاب فیض نیست

دیده سوزن به کار خویشتن بینا بود

در سواد شهر نتوان عشق را پوشیده داشت

پرده اسرار عاشق دامن صحرا بود

چشم ما از خاک عزلت می پذیرد روشنی

صیقل آیینه ما شهپر عنقا بود

هر که از خود شد تهی، پر شد زآب زندگی

از سبکباری کدو تاج سر دریا بود

مجلس آرایی به دستوری که باید کرده اند

نور آگاهی اگر در دیده بینا بود

مدعا از وصل، لب از بوسه شیرین کردن است

روز ماتم بهتر از عیدی که بی حلوا بود

پرتو شمع تجلی را نپوشد لاله زار

فکر صائب در میان فکرها پیدا بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعرانه، به زیبایی و اهمیت عشق و آگاهی اشاره شده است. دم عیسی به معنای دم محبت و پاکی است و بیان می‌کند که دست خالی از طمع، به قدرت و نور زندگی دست می‌یابد. عشق را نمی‌توان در پنهان نگه داشت و این حس در طبیعت و دنیای آزاد نمایان می‌شود. عشق و زندگی، سادگی و خلوص را می‌طلبند و هر کس با خالی کردن خود از دنیای مادی، به عمق مفاهیم و زندگی واقعی دست می‌یابد. همچنین اشاره به نیاز به روشنایی و آگاهی دارد که در درک عشق و حقیقت زندگی اهمیت دارد. در نهایت، عشق را یک نعمت و یک حقیقت شیرین می‌داند که بهتر از روزهای بی‌معنا و بی‌احساس است.