نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود

زودتر آخر شود شمعی که روشنتر بود

مردم کوته نظر در انتظار محشرند

دیده روشندلان آیینه محشر بود

باد هستی را زسر بیرون کن از طوفان مترس

بادبان چون جمع سازد خویش را لنگر بود

پرده امید باشد ناامیدیهای ما

خیمه تبخاله ما بر لب کوثر بود

در زمان ما که بیمهری قیامت می کند

دامن مادر به طفلان دامن محشر بود

بیشتر شکرلبان عهد دشمن پرورند

ورنه از خط نسبت طوطی چرا کمتر بود؟

نیست صائب راه بر افلاک جان تیره را

قسمت خاک است هر دردی که در ساغر بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق انسانی و تأمل در مورد وجود و سرنوشت است. شاعر به طرز تأثیرگذاری به این نکته اشاره می‌کند که زندگی مادی و محدود انسان‌ها به زودی به پایان می‌رسد و آنچه اهمیت دارد، روشنایی روح و حقیقت معنوی است. مردم معمولی در انتظار ظهور روز قیامت هستند، اما کسانی که بینش بیشتری دارند، زیبایی و حقیقت وجود را درک می‌کنند. شاعر همچنین با استفاده از استعاره‌ها به ناامیدی‌ها و امیدها اشاره می‌کند و زندگی را به یک سفر پر از چالش توصیف می‌کند. او به نوعی به سرنوشت انسان‌ها و تباهی‌هایی که در زندگی دنیوی وجود دارد، می‌پردازد و بر اهمیت درک عمیق‌تر از زندگی تأکید می‌کند. در کل، شعر دعوت به تفکر عمیق‌تر درباره معنای زندگی و حقیقت وجود انسان است.