نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۱۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود

فارغ از چین جبین موجه دریا بود

از دو عالم در گذشتم تا شدم فرد از جهان

زور بر راه آورد چون راهرو تنها بود

محو گردد نقش هستی دل چو گردد صیقلی

جوهر فولاد در آیینه ناپیدا بود

سرمه بیداری دزدست خواب پاسبان

می رود ایمان به غارت دل چو نابینا بود

گر فتد بینا و نابینا به چاهی از قضا

زان میان خجلت نصیب دیده بینا بود

نیست صدر و آستان در مجلس روشندلان

جای کف مانند عنبر بر سر دریا بود

از تبسم چون دهد پیوند دلها را به هم؟

آن که از چین جبین شیرازه دلها بود

گفتگوی طوطیان صائب سراسر قالبی است

هر که بی تعلیم می گوید سخن گویا بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم رزق و تقدیر پرداخته است. او می‌گوید که رزق هر انسان همچون صدفی از آسمان نازل می‌شود و هیچ ارتباطی به ظاهریات ندارند. شاعر از گذراندن مراحل زندگی و رسیدن به درک عمیق صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که هویت و وجود انسان با دقت و پاکی ذهن روشن می‌شود. همچنین، او به تفاوت بین بینایان و نابینایان اشاره می‌کند و می‌گوید در مجالس روشندلان، تفاوت‌ها محو است. در نهایت، او به عشق و ارتباطات انسانی تأکید می‌کند و بر اهمیت آموزش در گفتار تأکید می‌ورزد.