غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود
گرد را هم سرمه سای ناله زنجیر بود
این زمان منزل پرستم، ورنه چندی پیش ازین
نقش پای خضر در چشمم دهان شیر بود
دست معمار فلک را کوتهی پیچیده داشت
تا دل ویرانه من قابل تعمیر بود
زهر چشم عشق هر پیمانه خونم که داد
چون به رغبت نوش کردم کاسه پر شیر بود
عشق آتشدست تا در پیکر من خانه داشت
سینه من گرمتر از خوابگاه شیر بود
تخته مشق حوادث نیست صائب این زمان
سینه او چون هدف دایم نشان تیر بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تجربیات عاطفی عمیق شاعر میپردازد. شاعر از خاموشی و درد دلش سخن میگوید که همانند زنجیری او را دربر گرفته است. در گذشته، او به دنبال حقیقت و زیبایی بوده و حالا در جایی قرار دارد که به او منزلت و قدر میدهد. او همچنین به عشق و تبعات تلخ و شیرین آن اشاره میکند و میگوید که عشق گرمایی در وجودش ایجاد کرده است. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که زندگی پر از حوادث و چالشهاست و او همچنان در جستجوی هدف و معناست.