نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود

تا به زانو پایم از خواب گران در سنگ بود

عاجزان را رحمت حق پرده داری می کند

بودم از صیاد ایمن تا شکارم لنگ بود

سرمه خواب گران در چشم پر خون داشتم

بستر و بالین من چون لاله تا از سنگ بود

از صفای سینه در چشمم جهان تاریک شد

دیو یوسف بود تا آیینه ام در زنگ بود

عدل ایزد بر گرفت از من عذاب قبر را

بس که بر من چار دیوار عناصر تنگ بود

بود در قید محبت تا دلم خود را شناخت

از حلاوت این شکر دایم اسیر تنگ بود

آهنم روزی که منزل داشت در دل سنگ را

چون جرس آوازه ام فرسنگ در فرسنگ بود

نیست صائب همچو طوطی قالبی گفتار ما

بلبل ما در حریم بیضه سیر آهنگ بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان حالت‌های درونی و تجربیات خود می‌پردازد. او از بی‌اختیاری و احساس زنجیری بودن در زندگی صحبت می‌کند و به چالش‌هایی که در مسیرش با آن‌ها مواجه بوده، اشاره می‌کند. در کنار این، به رحمت الهی و عدالت خداوند نیز اشاره می‌کند که او را از عذاب و سختی‌ها نجات می‌دهد. فضاهای تاریک و سنگین زندگیش، نمادی از مشکلات و دردهای اوست که به دلایل مختلف در زندگی‌اش ایجاد شده‌اند. در نهایت، شاعر بر گرفتن آوا و آواز زندگی‌اش تأکید می‌کند که نشان‌دهنده آزادی و رهایی او از قید و بندهای گذشته است.