نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۳۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ

ناله بلبل درین بستانسرا بیگانه بود

عشق ازین هنگامه مطلب جز شکست دل نداشت

گردش نه آسیا از بهر این یک دانه بود

یاد ایامی که نور شمع با آن سرکشی

زیر یک پیراهن فانوس با پروانه بود

تا نشد کشت جهان از دانه دل بارور

آسمانها در شمار سبزه بیگانه بود

این زمان ویرانه از خواری نقاب گنج شد

پیش ازین گنج از عزیزی پرده ویرانه بود

کشتی انصاف را اکنون به خشکی بسته اند

پیش ازین دور فلکها گردش پیمانه بود

عشق تا پروای تعلیم و دماغ درس داشت

سرنوشت آسمانها ابجد طفلانه بود

عشق تا مهر خموشی عقل را بر لب نزد

هر دو عالم چشم خواب آلود این افسانه بود

باده مطرب داشت از جوش نشاط خویشتن

تا سر پرشور صائب فرش این میخانه بود

پیش ازین روی دو عالم در دل دیوانه بود

کعبه اول سنگ صندل سای این بتخانه بود

داشت نقصانهای عالم روی در اوج کمال

هوشیاران را تلاش همت مستانه بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالاتی از عشق و غم ناشی از آن می‌پردازد. شاعر به زیبایی بروز احساسات را در باغی با گل‌ها و ناله بلبل نشان می‌دهد و بیان می‌کند که عشق گاهی تنها به شکست دل منجر می‌شود. او یادآور ایام گذشته است که در آن، نور شمع و پروانه‌ها وجود داشتند و بر ویژگی‌های زندگی تأکید می‌کند. با اشاره به ناکامی‌ها و تلاطم‌های دنیا، شاعر به حسرت و ویرانی‌های عشق و احساس عدالت و انصاف در دنیای کنونی می‌پردازد. عشق را به عنوان نیرویی که از تعلیم و دانش فراتر می‌رود، تصویر می‌کند و به رابطه‌اش با خلقت اشاره دارد. در نهایت، این اثر به زیبایی و کمال عشق و کاستی‌های دنیا را در کنار هم به تصویر می‌کشد.