نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۲۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود

کعبه دل را صفا از دیده پرنم بود

از خودآرا، دست بر دنیا فشاندن مشکل است

در ته سنگ است هر دستی که با خاتم بود

می کند عالم به چشم سوزن عیسی سیاه

تار و پود این جهان گر رشته مریم بود

هر که نتواند زدوش خلق باری برگرفت

از گرانجانی حیاتش بار بر عالم بود

صبح، وصل مهر تابان از دم جان بخش یافت

می شود روشن چراغش هر که صاحب دم بود

غنچه خسبان بیخبر از راز عالم نیستند

کاسه زانوی اهل فکر، جام جم بود

آن که اول شعر گفت آدم صفی الله بود

طبع موزون حجت فرزندی آدم بود

هر که صائب نفس سرکش را نسازد زیردست

در حقیقت کمتر از زال است اگر رستم بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامینی همچون ارزش‌های معنوی و روحانی، عشق و ارتباط با خدا می‌پردازد. در آن به اهمیت کعبه به عنوان نماد روحانی و دل، و چشمه زمزم به عنوان منبع زلالی اشاره می‌شود. شاعر به این نکته می‌پردازد که دستی که در دنیا بیش از حد به ظواهر و خودآرایی می‌پردازد، نتوانسته است به عمق معنویت دست یابد. او همچنین بر اهمیت شناخت و آگاهی اشاره می‌کند و می‌گوید کسانی که از معانی عمیق زندگی بی‌خبرند، نمی‌توانند به درک حقیقی برسند. سرانجام، وی به نخستین شاعر – حضرت آدم – اشاره می‌کند و بر نقش آن در ادبیات و تفکر بشری تأکید می‌کند.