نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روح را در تنگنای جسم کی شادی بود؟

مرغ دام افتاده را شادی در آزادی بود

راحت منزل نگردد سنگ راهش همچو سیل

شوق هر کس را که در راه طلب هادی بود

سالکان را سرمه آه و فغان باشد وصول

تا نپیوندد به دریا سیل فریادی بود

دلربایی حسن را در پرده شرم است بیش

چشم خواباندن به ظاهر شرط صیادی بود

شد به آزادی علم تا رفت در گل پای سرو

یک قدم راه از گرفتاری به آزادی بود

فکر عقبی نیست صائب در دل دنیاپرست

جغد را ویران گواراتر زآبادی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تضاد میان روح و جسم است. شاعر می‌گوید که روح در محدودیت‌های جسمانی نمی‌تواند خوشحال باشد و تنها در آزادی می‌تواند شادابی را تجربه کند. سالکان و مشتاقان حقیقت، برای رسیدن به هدف خود باید رنج و صبر را تحمل کنند. همچنین، زیبایی‌های جهان می‌تواند فریبنده باشد، اما در نهایت، آزادی و رهایی از قفس دنیا برای رشد و پیشرفت ضروری است. شاعر به این نکته اشاره دارد که کسانی که به دنیا وابسته‌اند، از درک حقیقت و زیبایی واقعی عاجز هستند.