نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۶۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود

آبرو را چون کنی گردآوری گوهر شود

جان روشن از گداز جسم می بالد به خود

می زند ناخن به دلها ماه چون لاغر شود

شکر می سازد شکایت را دل خرسند ما

سبزه زنگار در شمشیر ما جوهر شود

حسن لیلی در بیابان گر چنین شور افکند

دامن صحرا به مجنون دامن محشر شود

خط آزادی است سرو و بید را بی حاصلی

سنگ می بارد به هر نخلی که بارآور شود

تا چه گلها بشکفد از خار در پیراهنش

دردمندی را که گل در پیرهن اخگر شود

بلبل ما در حریم بیضه سیر آهنگ بود

عشق در گهواره چون عیسی سخن گستر شود

بی وجودی آدمی را می کند صاحب وجود

فرد هستی از خط باطل نکو محضر شود

چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود

بادبان چون غوطه در دریا زند لشگر شود

منتهای ناامیدی اول امیدهاست

دست و پا از کار چون افتاد بال و پر شود

از دهان پاک می گردد سخن کامل عیار

قطره چون افتاد در دست صدف گوهر شود

نیست اهل حال را صائب زبان قیل و قال

بر نمی آید نفس از نی چو پرشکر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تجلی خلاقیت و زیبایی‌های زندگی و تحولات آن اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که در جهانی که از خاک و عناصر مادّی بی‌نیاز است، آبرو و ارزش‌ها به شکل گوهر ظاهر می‌شوند. جان انسان از طریق رنج و سختی می‌تواند به خودبالیدگی برسد. زیبایی عشق و آزادی در ارتباط با طبیعت و وجود انسان‌هاست. همچنین، شاعر به این نکته اشاره دارد که ناامیدی می‌تواند به امید تبدیل شود و از درد می‌توان به زیبایی رسید. در نهایت، زبان و بیان دو عنصر مهم در انتقال احساسات و تجربیات انسانی هستند که در ناامیدی هم می‌توانند ژرفا و زیبایی داشته باشند.