نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۹۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شود

چون زمین افتاد قابل دانه گوهر می‌شود

گر چنین مجنون ما را عشق در شور آورد

دامن دشت جنون صحرای محشر می‌شود

آب جای باده گلرنگ نتواند گرفت

تشنه دیدار کی قانع به کوثر می‌شود؟

از گریبان خموشی هرکه آرد سر برون

چون چراغ صبحگاهی خرج صرصر می‌شود

با سر آزاده‌ام فارغ ز دولت کاین هما

بر سر بی‌مغز دایم سایه‌گستر می‌شود

خجلت از حرف مکرر لازم فهمیدگی است

منفعل کی طوطی از حرف مکرر می‌شود؟

جلوه‌های مختلف دارد می دولت که آب

زنگ در آیینه و در تیغ جوهر می‌شود

آه خون‌آلود را چندان که می‌دزدم به دل

از گره چون رشته باران رساتر می‌شود

نیست خوان پر ز نعمت را به سرپوش احتیاج

کی سر آزادگان قانع به افسر می‌شود؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و پیچیدگی‌های عشق و جنون اشاره دارد. در بیت‌های مختلف، شاعر به توصیف احساساتی می‌پردازد که از عشق و شوری در دل انسان ایجاد می‌شود. او از خسارت‌های ناشی از عشق و همچنین زیبایی‌های آن صحبت می‌کند. شعر به تشنگی‌های عمیق انسانی و خواسته‌های درونی که غیرقابل قانع شدنند، می‌پردازد و بیان می‌کند که عشق و دیوانگی می‌تواند انسان را به مرز جنون برساند. از سوی دیگر، شاعر به فهم و درک حقیقت نیز اشاره می‌کند و می‌گوید برای درک عمیق‌تری از زندگی و عشق، باید از خموشی و تکرار بپرهیزیم و در جستجوی درک نوینی از زیبایی‌ها و نعمت‌های زندگی باشیم.