نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در چراغ دیدهٔ من آب روغن می‌شود

بخت چون باشد چراغ از آب روشن می‌شود

در تجرد رشته واری از تعلق سهل نیست

سوزنی در راه عیسی سد آهن می‌شود

می‌توانم رفت سویش در لباس گردباد

گر غبار دل چنین پیراهن تن می‌شود

دشمن آیینه‌بینش بود خط غبار

از غبار خط او چون چشم روشن می‌شود؟

خونبهای لاله نتوان خواست از باد سحر

خون عاشق کی و بال طرف دامن می‌شود؟

صائب از فریاد بلبل شد پریشان خاطرم

این سزای آن که از گلخن به گلشن می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بحث درباره ی عشق و ارتباط با معشوق می‌پردازد. او به تصویر کشیدن احساسات عمیق و پیچیده‌ای که در عشق وجود دارد، پرداخته و به چالش‌های ناشی از آن اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که بخت و سرنوشت چگونه می‌تواند بر زندگی انسان تأثیر بگذارد و اینکه در مسیر عشق، تنها وجود تشنگی و نیاز به معشوق جهان را روشن می‌کند. او به سختی‌های مربوط به تجرد و نیاز به پیوستگی اشاره دارد و نشان می‌دهد که در دل عشق، درگیری‌ها و تضادهایی وجود دارد. در نهایت، شاعر از تأثیرات فریاد عشق بر دل خود می‌گوید و به چگونگی تبدیل شدن به گلشن از دنیای گلخن اشاره می‌کند.