غزل شمارهٔ ۲۷۲۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود
داغ مرغ بسته پر از روزن افزون می شود
پرده پوشی کرد دل را در جنون بیتابتر
بیقراری شعله را از دامن افزون می شود
دیدن روشنگران بر اهل غیرت مشکل است
زنگ بر آیینه ام در گلخن افزون می شود
عاشق گنج گهر را نیست آسایش ز مرگ
پیچ و تاب مار در خوابیدن افزون می شود
چشم بی اشکی چو می بینند ماتم دیدگان
حلقه ای بر حلقه های شیون افزون می شود
صحبت خورشید رویان کیمیای فربهی است
ماه نو هر روز یک پیراهن افزون می شود
رعشه می افتد به جان از دیدن موی سفید
صبح، پیچ وتاب شمع روشن افزون می شود
مهلت دنیا فزاید عقده های حرص را
شاخ آهو را گره از ماندن افزون می شود
نیست جز آه ندامت حاصل تن پروری
شعله رعنا می شود چون روغن افزون می شود
حسن چندانی که افزاید به ناز و دلبری
عاشقان را روزی دل خوردن افزون می شود
می توان کوته به رفتن کرد راه عقل را
راه بی پایان عشق از رفتن افزون می شود
لطف غمخواران مرا صائب به خاک و خون کشید
زخم خار از کاوکاو سوزن افزون می شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و روان انسانی میپردازد و از اضطراب و فشارهای عاطفی سخن میگوید. شاعر میگوید که اضطراب در دل بیشتر میشود و داغهای روحی به صورت مداوم افزایش مییابند. او به بیقراری و جنون اشاره میکند و میگوید که دیدن روشنفکران برای اهل غیرت دشوار است. همچنین، عاشقان از درد و مرگ بیرحمانه رنج میبرند. شعر به بیخوابی و غمهای فراوان عاشقانه و زندگی اشاره دارد و از حسرت و ندامت سخن میگوید. در نهایت، شاعر میگوید که در عشق، نهایت و پایانی وجود ندارد و مشکلات و حرصها در این دنیا افزایش مییابند.