نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیده روشن از فروغ آشنایی می شود

رزق چشم است آنچه صرف روشنایی می شود

هر که خاک نیستی در چشم خود بینی نریخت

گرچه در خلوت کند طاعت ریایی می شود

نقش شیرین بست راه گفتگو بر کوهکن

سخت رویی سد راه آشنایی می شود

رشته پیوند یاران را بریدن سهل نیست

چهره برگ خزان زرد از جدایی می شود

این گشایشها که در بیگانگی من دیده ام

حیف از اوقاتی که صرف آشنایی می شود

می خورندش مردم کوتاه بین آخر به چشم

هر که چون مه فربه از نور گدایی می شود

ناخن تدبیر بیجا خون خود را می خورد

عقده دل، باز از بی دست و پایی می شود

هر سرایی را چراغی هست صائب در جهان

خانه دل روشن از نور خدایی می شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره روشنایی و آشنایی است. شاعر می‌گوید که آشنایی مانند نوری است که زندگی را روشن می‌کند و هر چه بیشتر به این نور نزدیک شویم، بهتر می‌توانیم زیبایی‌ها را ببینیم. همچنین بیان می‌کند که جدایی و بیگانگی موجب درد و رنج می‌شود و از لحاظ روحی انسان را در تنگنای عاطفی قرار می‌دهد. شاعر به اهمیت پیوندهای انسانی اشاره می‌کند و می‌افزاید که در دنیای امروزی، بسیاری از مردم به جای ارزش‌گذاری بر روابط، به نفع خودخواهی‌هایشان عمل می‌کنند. در نهایت، یادآوری می‌شود که روشنایی حقیقی فقط از نور خدایی به دست می‌آید و این نور است که خانه دل را روشن نگه می‌دارد.