نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید

می به کشتی در کنار آب می باید کشید

می توان تا چشمی از روی گلستان آب داد

پرده نسیان به روی خواب می باید کشید

کم نه ای از بلبل و قمری درین بستانسرا

ناله ای چند از دل بیتاب می باید کشید

در سیاهی می کند می کار آب زندگی

در دل شبها شراب ناب می باید کشید

صحبت روشن ضمیران زنگ از دل می برد

باده روشن شب مهتاب می باید کشید

ساده کن از فلس خود را، ورنه از هر موجه ای

همچو ماهی وحشت قلاب می باید کشید

خون کنم دل را که تا این مایه تشویش هست

منت دلجویی از احباب می باید کشید

با لب لعل بتان افتاده صائب کار ما

تشنه ما را ز گوهر آب می باید کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالتی از سرمستی و لذت از زندگی می‌پردازد. او از ضرورت نوشیدن شراب در کنار آب، و پر کردن دل از شادی و عشق سخن می‌گوید. در بیتی، به نیاز به فراموشی و آرامش اشاره می‌کند و از ناله بلبلان و قمری‌ها می‌گوید که باید از دل دردمند برآید. همچنین تأکید بر شناخت و گفت‌وگو با افرادی روشنفکر دارد که می‌تواند دل را خوش کند. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که برای رفع تشویش و دلتنگی، باید به یاد دوستان و محبت آن‌ها باشیم و از زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی بهره‌مند شویم.