نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می به روی لاله رنگ یار می باید کشید

باده گلرنگ در گلزار می باید کشید

عالم آب از نسیمی می خورد بر یکدگر

در سرمستی نفس هشیار می باید کشید

صبح اگر نتوانی از مستی ز جا برخاستن

مد آهی از دل افگار می باید کشید

سینه دریای رحمت نیست جای دم زدن

رطل مالامال را یکبار می باید کشید

شیشه ناموس را بر طاق می باید گذاشت

بعد ازان پیمانه سرشار می باید کشید

جام چون خورشید می باید گرفت از ساقیان

بر زمین چون صبحدم دستار می باید کشید

تا مگر همرنگ روی او شود، خورشید را

از شفق خونابه بسیار می باید کشید

گرچه از دل یاد ما را سالها شد شسته است

می به یاد آن فرامشکار می باید کشید

باده های آسمانی را عروج دیگرست

می زجام لاله در کهسار می باید کشید

آب از سرچشمه صائب لذت دیگر دهد

باده را در خانه خمار می باید کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف لذت‌های زندگی و شادی ناشی از نوشیدن شراب پرداخته است. او تأکید می‌کند که باید از زیبایی‌های دنیا، از جمله رنگ و بوی گل‌ها و نسیم موجود در عالم، بهره‌مند شد. صبح‌های مستی باید با امید و شوق آغاز شود و دل را از غم و اندوه رها کرد. شاعر همچنین به اهمیت پذیرش نعمت‌ها و لذت‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که باید از جویبار زندگی استفاده کرد و به شادی‌های آن پرداخت. در نهایت، او به یادآوری عشق و لحظات خوش گذشته پرداخته و تاکید می‌کند که باده‌های آسمانی و لذت‌های زندگی باید مورد توجه قرار گیرند.