نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خواری از اغیار بهر یار می باید کشید

ناز خورشید از در و دیوار می باید کشید

از زمین شور، آب تلخ می آید برون

بی دماغان را زخود آزار می باید کشید

نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازین

از نسیم صبح بوی یار می باید کشید

یا چو مردان گام می باید زدن در راه عشق

یا ز پای رهنوردان خار می باید کشید

روزگاری شد که خون بلبلان افسرده است

ناله گرمی درین گلزار می باید کشید

به زهمواری سلاحی نیست در الزام خصم

با نمد دندان ز کام مار می باید کشید

روی تلخ بحر را گوهر تلافی می کند

تلخی از معشوق شیرین کار می باید کشید

جان ز سنگ و دل ز آهن کن که با نازکدلی

زحمت خار از گل بی خار می باید کشید

هر نگاهی محرم رنگ لطیف عشق نیست

پرده ای از اشک بر رخسار می باید کشید

بوی گل را می کند افزون هجوم برگ گل

پرده کمتر بر رخ اسرار می باید کشید

تا درین باغی، به شکر این که داری برگ و بار

برگ می باید فشاند و بار می باید کشید

هر که را صائب متاع یوسفی دربار هست

از هجوم مشتری آزار می باید کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر بر دشواری‌های عشق و غم غربت تأکید می‌کند و می‌گوید که انسان باید برای رسیدن به معشوق، رنج‌ها و مشکلات را تحمل کند. عشق نیازمند تلاش و صبر است و برای شکوفایی آن باید از تلخی‌ها عبور کرد. همچنین، دلدادگی و احساسات حقیقی مستلزم فداکاری و صبر است، چرا که بدون این‌ها، طعم واقعی عشق حس نخواهد شد. شاعر به رابطه پیچیده بین زیبایی و آزار، و درک عمیق از درون‌مایگی عشق اشاره دارد که نیازمند گذشتن از مشکلات و تلخی‌هاست.