نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید

تا نگردی راست چون تیر، این کمان نتوان کشید

تا نسازی نفس سرکش را چو عیسی زیر دست

توسن افلاک را در زیر ران نتوان کشید

خودنمایی راست صد زخم نمایان در کمین

در هوای تیر، گردن چون نشان نتوان کشید

از ملامت روی نتوان تافتن در راه عشق

پا به فریاد جرس از کاروان نتوان کشید

زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است

تا نگردی مست این بار گران نتوان کشید

می زنم بر کوچه دیوانگی در این بهار

بیش ازین خجلت ز روی کودکان نتوان کشید

پنجه در سر پنجه شاهین اگر باید فکند

دست خود چون بهله زان موی میان نتوان کشید

با تهیدستی توان مغلوب کردن نفس را

اسب سرکش را به دست پر، عنان نتوان کشید

ناله ام در دل گره شد، رفت تا بلبل زباغ

بی هم آوازی نفس در گلستان نتوان کشید

برنیارد زهد خشک از تن به گردون رو(ح را)

بر فلک خود را به پای نردبان نتوان کشید

بر امید گنج نتوان دید روی ما را

تلخرویی بهر گل از باغبان نتوان کشید

چند خواهی کرد صائب عشقبازی در لباس؟

پرده بر رخساره ماه از کتان نتوان کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به سختی‌های زندگی و چالش‌های عشق اشاره می‌کند. او می‌گوید که برای به دست آوردن آرزوها و کنترل نفس، باید تلاش و زحمت زیادی کشید. انسان باید به شدت تلاش کند تا بر مشکلات غلبه کند و اشکال مختلف زندگی را بپذیرد. همچنین، شاعر به ناتوانی در فرار از ملامت‌ها و ناامیدی‌ها در مسیر عشق و زندگی اشاره می‌کند و در نهایت به لزوم رهایی از زهد و خشکی اشاره می‌کند. به طور کلی، این شعر بیانگر پیچیدگی‌های زندگی و عشق و تلاش برای مواجهه با آن‌هاست.