نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه

در شب تاریک باید باده روشن کشید

بر نیامد از زبردستان کسی با آسمان

گوش تا گوش این کمان را آه گرم من کشید

پیش ازین می ریختم در ریگ روغن را چو آب

این زمان از ریگ می باید مرا روغن کشید

از قناعت بیش شد منت پذیریهای من

باید از هر دانه اکنون ناز صد خرمن کشید

از ملامت ترک نتوان کرد شغل عشق را

پا به زخم خار نتوان صائب از گلشن کشید

تا ازین ویرانه آن خورشید رو دامن کشید

آه میل آتشین در دیده روزن کشید

در دل سخت تو را هم نیست، ورنه جذب من

بارها آتش زسنگ و آب از آهن کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی تضادها و احساسات پیچیده انسان‌ها می‌پردازد. شاعر به تجارب تلخ و شیرین زندگی اشاره می‌کند، از جمله عشق و درد و امید. او از روشنایی روز و تاریکی شب سخن می‌گوید و به ضرورت مواجهه با مشکلات، همچون کشیدن باده در شب، اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر به مقاومت در برابر سختی‌ها و استفاده از تجربه‌ها برای تبدیل آنها به فرصت‌ها می‌پردازد. در نهایت، او می‌گوید که هرگز نمی‌تواند از عشق خود دست بکشد، حتی اگر با چالش‌ها و ملامت‌ها روبرو شود.