نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا نکرد از گریه چشم خویش را خاور سفید

از گریبانش نشد مهر بلند اختر سفید

عقل معذورست اگر شد در فروغ عشق محو

پیش خورشید درخشان چون شود اختر سفید؟

عاشق صادق نمی اندیشد از روز حساب

نامه صبح است در هنگامه محشر سفید

از خط مشکین یکی صد شد صفای عارضش

نامه آیینه می گردد زخاکستر سفید

تیشه از خون روی سخت کوهکن را سرخ کرد

تا نسازد راه قصر یار را دیگر سفید

از بناگوش تو دارد صبح چندین آب و تاب

می نماید از صفای شیر این شکر سفید

خون خود را مشک کردن کار هر بیدرد نیست

نافه را گردید ازین اندیشه موی سر سفید

دفتر ایام از افکار رنگین ساده بود

شد زنور رای صائب روی این دفتر سفید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عمق عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر از گریه و اندوهی که به خاطر جدایی یا فراق از محبوبش به وجود آمده سخن می‌گوید و به تضاد میان نور و تاریکی، عشق و عقل، و زیبایی‌های ظاهری و باطنی اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که عقل در برابر شور عشق ناتوان است و عاشق واقعی به روز حساب فکر نمی‌کند. در این میان، از زیبایی صورت معشوق به عنوان عاملی که دل‌ها را می‌رباید یاد می‌کند و به مسائلی چون لذت عشق و درد جدایی نیز اشاره دارد. شاعر به کار سختی که عاشق بر خود می‌زند برای رسیدن به محبوبش پرداخته و نشان می‌دهد که عشق واقعی، انسانی را به خود مشغول می‌کند و افکار ساده و زیبا را به وجود می‌آورد. در کل، شعر فضایی سرشار از عشق، زیبایی و غم را به تصویر می‌کشد.