نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفید

ز استخوان بیگناهان است این زندان سفید

تیر آه از سینه ام بیرنگ می آید برون

وای بر صیدی کز او آید برون پیکان سفید

یوسف من زان همه قصر و سرای دلفریب

خانه چشمی بجا مانده است در کنعان سفید

قطع پیوند دل از آهو نگاهان مشکل است

از جدایی نافه را شد موی سر زینسان سفید

نامه چون برف می خواهند در دیوان حشر

تو در آن فکری که باشد سفره ات را نان سفید

خانه پردازی چراغ خانه گورست و تو

می کنی از ساده لوحی خانه و ایوان سفید

پاک طینت می رساند فیض بعد از سوختن

عود خاکستر چو گردد می کند دندان سفید

صبح پیری در رکاب پرتو منت بود

زان به یک شب گشت ابروی مه تابان سفید

ما سبکروحان مشرب را به دست کم مگیر

کز کف بی مغز باشد چهره عمان سفید

پاک کن از غیبت مردم دهان خویش را

ای که از مسواک هر دم می کنی دندان سفید

ماهرویان بس که در هر کوچه جولان می کنند

ماه نتواند شدن صائب در اصفاهان سفید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین درد و تنهایی اشاره دارد و به توصیف زندان و غم ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعری از حس افسردگی و خاطرات شیرین صحبت می‌کند، با اشاره به اینکه این زندان از استخوان بیگناهان ساخته شده است. او به یوسف خود اشاره می‌کند و دلتنگی‌اش را برای آن ذکر می‌کند. در ادامه، احساس ناکامی در زندگی و تنهایی را به تصویر می‌کشد و بر ضرورت پاکی و صداقت در ارتباطات تأکید می‌کند. تصویرسازی‌هایی از منظره‌های طبیعی و تشبیه‌های شعری، عمق احساسات را بیشتر به نمایش می‌گذارند. شاعر به رنج و شوق‌های انسانی می‌پردازد، در عین حال بر اهمیت آگاهی و خودآگاهی اشاره می‌کند.